ابن حسام خوسفی › غزل شمارهٔ ۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مهوَّسان ز پی خاطر مهوَّس ما / به ذکر دوست مزیّن کنید مجلس ما
خیال آن رخ رشک پری و غیرت حور / برون نمی‌رود از سینهٔ مسَوَّس ما
نهال قامت و چشم تو باغبان چون دید / برفت -گفت- طراوت ز سرو و نرگس ما
به مجلسی که تو باشی چراغ گو بنشین / بس است شمع خیال تو در مجالس ما
به جای بادهٔ گرم زهر می‌دهی نوش است / به شرط آن که تو باشی امیر مجلس ما
ز کنه وصف تو ابن حسام دور افتاد / کجا رسد به تو اندیشهٔ مهندس ما