ابن حسام خوسفی › غزل شمارهٔ ۱۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چو فیض ابر به نم لاله را کلاه بشست / بنفشه تازه شد و طرّه دوتاه بشست
کف سحاب چو سقّا گلاب زن برداشت / ز خاک غالیه گون چهره گیاه بشست
بیا بیا که گر از عشق توبه می کردم / به بوی زلف تو دل دست ازین گناه بشست
اگر به غیر تو چشم نظر سیه کردم / بیا که خاک درت چشم عذرخواه بشست
بر آستان تو چندان گریست ابن حسام / که آب دیدهٔ او نامه سیاه بشست