ابن حسام خوسفی › غزل شمارهٔ ۲۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر جفایی که ممکن است ازوست / من تحمل کنم ولی نه نکوست
گر دلم میل جانب او کرد / میل دلها همه به جانب اوست
بوی زلف تو همدم بادست / که نسیم بهار غالیه بوست
روی کردی به سوی گل زان روی / گل ز شادی نگنجد اندر پوست
خجل از قد و عارض تو به باغ / سرو آزاد و لاله خود روست
در خم زلف همچو چوگانت / دل مسکین شکسته همچون گوست
با جفا نیک خو کن ابن حسام / چاره این است کان صنم بدخوست