ابن حسام خوسفی › غزل شمارهٔ ۵۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

لبت یاقوت گوهر پوش دارد / به گاه بوسه طعم نوش دارد
سرزلف سیاهت بر بناگوش / زنزهت بوی مرزنگوش دارد
چوگوشت با رقیبان است کم زان / که یک ره جانت ما گوش دارد
دلم با روی خوب تست دایم / بگو بهرخدا نیکوش دارد
چو جان تن را در آغوش آمدی دوش / تنم جان بین که در آغوش دارد
زدوشت دوش برخورداربودم / دلم امشب هوای دوش دارد
دل ابن حسام از اتش شوق / ز گرمی سینه را پرجوش دارد