ابن حسام خوسفی › غزل شمارهٔ ۵۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

باحسن تو مه در صف دعوی ننشیند / باصورت خوب تو به معنی ننشیند
دردور هلالی به جز از چشم تومستی / درگوشه ی محراب به تقوی ننشیند
جز لعل تو ترسا بچه کان آب حیاتست / کس درصدد معجز عیسی ننشیند
موسی صفت آنکس که به میقات نیاید / برطور دلش نور تجلی ننشیند
خاک ره آنم که برو گرد تعلق / از رهگذر عشوه ی دنیی ننشیند
سرسبز کسی باد که از رنگ زمرّد / پرهیزد و اندر دم افعی ننشیند
تا ابن حسام از سرکوی تو خبر یافت / شرط است که در روضه ی اعلی ننشیند