ابن حسام خوسفی › غزل شمارهٔ ۱۱۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای ملک طراوت به تو زیبنده ولایق / روی تو و گلبرگ طری هر دو مطابق
از طرّه ی تو بوی برد عنبر سارا / وز چهره ی تو رنگ برد برگ شقایق
وصف سر مویی ز میان تو نکردیم / چندانکه نمودیم بسی فکر دقایق
هر تیر که ابروی کمان تو بپیوست / بگشای و بزن بر هدف سینه ی عاشق
زاهد که جز ابروی تو اش قبله ی رازیست / بیچاره نکرده است یکی سجده ی لایق
خواهی که کنی دست بکش در کمر دوست / ای دوست بکش دست تعلُّق ز علایق
تا رنج تو اندر طلب راه مجاز است / کی راه دخندت به سر گنج حقایق
درد دلم از پیر خرابات بپرسید / زیرا که طبیب است درین مسئله حاذق
گر ابن حسامت به سر کوی مغان خواند / تا سر نکشی از سخن مرشد صادق