امیر معزی › شمارهٔ ۳۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کردم اندر فتح غزنین ساحری در شاعری / کرد پرگوهر دهانم پادشاه گوهری
دست رادش در دهانم درّ دریایی نهاد / چون ببارید از زبانم پیش او درّ دری
پادشا بخشد به شاعر زرّ و دیبا و قصب / او مرا این هر سه بخشید و جواهر بر سری
درکنارم درّ و فیروزه است و لعل از جود او / در وثاقم جامهٔ رومی و زرّ جعفری
هرگز از محمود غازی این عطا کی یافتند / زینبی و عسجدی و فرخی و عنصری
گر زند از جود محمودی به گیتی داستان / گشت باطل جود محمودی ز جود سنجری