ابن حسام خوسفی › غزل شمارهٔ ۱۲۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما نیاریم که وصف تو کماهی بکنیم / شکر الطاف تو ای لطف الهی بکنیم
عذر خواهی قدوم تو گر امکان باشد / به دعای سحر و ورد پگاهی بکنیم
خواهش ار جان عزیزست بفرمای که ما / به دل و دیده و جان آنچه تو خواهی بکنیم
دوش خوش گفت مرا سابقه ی روز ازل / کای بسا لطف که ما نامتناهی بکنیم
نامه ی ابن حسام از چه سیه شد به گناه / ما به آب کرمش محو سیاهی بکنیم