ابن حسام خوسفی › غزل شمارهٔ ۱۲۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما نیاریم که سوی تو نگاهی بکنیم / تکیه بر لطف تو داریم که گاهی بکنیم
رویت آیینه ی روحست ز ما روی متاب / آه اگر در رخ آن آیینه آهی بکنیم
تکیه بر گردش دور قمری نتوان کرد / رخصتی ده که به روی تو نگاهی بکنیم
هر کجا راه روی روی به راهی دارند / ما هم اندر طلبت روی به راهی بکنیم
بنده وارم به گدایی در خودبپذیر / تا به جان بندگی همچو تو شاهی بکنیم
هاتف غیب چه خوش گفت مرا کابن حسام / عاقبت از کرمت عفو گناهی بکنیم