ابن حسام خوسفی › غزل شمارهٔ ۱۲۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مقیم میکده و ساکن خراباتم / نه مرد صومعه و سمعه و مقاماتم
مرا به کعبه چه خوانی که طاق ابرویت / بس است روز دعا قبله ی مناجاتم
اگر نه بر سر کویت به طوع سجده کنیم / ملک گناه نویسد به جای طاعاتم
مقرّبان صوامع نشین لاهوتی / کنند ورد سحر نغمه ی مقالاتم
حدیث وجد من افسردگان کجا دانند / فلک به چرخ در آید ز شوق حالاتم
برفت عمر به زهد ریا و سالوسم / کجاست باده که ضایع گذشت اوقاتم
به باده خرقه ی ابن حسام رنگین کن / که دل ملول شد از رنگ زرق و طاماتم