امیر معزی › شمارهٔ ۳۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مرا از پی خدمت شاه باید / دل و دیده و عمر و جان و جوانی
هر آن زندگانی که بی‌شه گذارم / مرا مرگ باشد چنان زندگانی
ولیکن مرا شاه معذور دارد / که طاقت نمیدارم از ناتوانی