ابن حسام خوسفی › غزل شمارهٔ ۱۷۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای روی تو آیینه انوار تجلّی / بنمای که یابد دل عشّاق تسلّی
در هر سری از عشق و تمنا و هوائیست / ماییم و هوای تو ز اسباب تمنَّی
از صورت خوب تو چه معنی بنماید / آن قوم که صورت نشناسد ز معنی
تا جر رخ زیبای تو صورت نپرستند / گو حسن تو بگشای نقاب از رخ دعوی
مأوای حریفان اگر از جنَّة خلدست / ما را سر کوی تو به از جنَّت مأوی
بر خاک رهت ابن حسام ار ننشیند / در دیده غم دیده او خاک ره اولی