امیر معزی › شمارهٔ ۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

موی چون غالیه و روی چو دیباست تو را / عقده از غالیه بر دیبا زیباست تو را
مرده از دو لب شیرینت همی زنده شود / در دو لب‌ گویی افسون مسیحاست تو را
عاشق و شیفته سرو صنوبر شده‌ام / زانکه چون سرو صنوبر قد و بالاست تو را
قبله زی خلخ و یغماست مرا تا بزیم / زانکه اصل و نسب از خلخ و یغماست تو را
شادی جان من است آن صدف مرجان رنگ / که درو سی و دو تا لولو لالاست تو را
تویی آن سرو خرامنده که در باغ جمال / با گل و لاله همه ساله تماشاست تو را
تویی آن ماه دو هفته که در برج نشاط / زهره برده است و میان بسته به ‌جوزاست تو را
بیش روی تو همی سجده برد قیصر روم / تا به ‌خورشید سر از ملک چلیپاست تو را
نیست از جملهٔ خوبان و ظریفان جهان / یکتن از بنده و آزاد که همتاست تو را
پشت خوبان همه در خدمت تو هست دو تا / زانکه در خدمت خسرو دل یکتاست تو را