امیر معزی › شمارهٔ ۱۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مشک نقاب قمر خویش ‌کرد / سیم‌ حجاب حجر خویش کرد
تا من بیچارهٔ دل خسته را / عاشق اندوه بر خویش کرد
عیش من از ناخوشی آن خوش پسر / همچو شرنگ از شکر خویش‌کرد
دید دلم ناوک مژگان او / حلقهٔ زلفش سپر خویش کرد
کردم با او ز لطافت بسی / آنچه پدر با پسر خویش کرد