امیر معزی › شمارهٔ ۲۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عشق یارم هر زمانی منزل اندر دل کند / تا به زیر حلقهٔ زلفش دلم منزل‌کند
دل‌که از من بگسلد منزل‌کند در زلف او / عشق او کز در درآید منزل اندر دل کند
هرکجا او بگذرد رویش جهان پرگل‌کند / هرکجا من بگذرم چشمم زمین پرگل کند
گاه ازو بیم فراق است وگهی امید وصل / بیم و امیدش همه کار مرا مشکل کند
صورتش هر ساعتی در پیش چشم آید مرا / تا دگر باره مرا از خویشتن غافل کند