امیر معزی › شمارهٔ ۲۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سر بر خط عشق تو نهادیم دگربار / در دام بلای تو فتادیم دگربار
تا در شکن زلف تو بستیم دل خویش / خون جگر از دیده گشادیم دگربار
از بهر تو ما توبه و سوگند شکستیم / برکف قدحِ باده نهادیم دگربار
سرمایه و پیرایهٔ ما صبر و خرد بود / صبر و خرد از دست بدادیم دگربار
پیمودن با دست سخنهای من و تو / بستوهی و ما بر سر بادیم دگربار
هرچند که بودیم زهجران تو غمگین / امروز به دیدار تو شادیم دگربار
وصل تو چشیدیم و فراق تو کشیدیم / گویی که بمردیم و بزدایم دگربار