امیر معزی › شمارهٔ ۲۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن زلف نگر بر آن بر و دوش / وان خط سیه بر آن بناگوش
هر دو شده پیش ماه و خورشید / مانندهٔ حاجبان سیه‌پوش
بی‌گرمی و بی‌فروغ آتش / چون عنبر و مشک‌دوش بر دوش
آن داده به عاشقان غم و درد / وین برده زعاقلان دل و هوش
سنبل خط و لاله رخ نگاری است / آن ماه سمنبر گل آغوش
از سنبل اوست نوش من زهر / وز لالهٔ اوست زهر من نوش
گویند که یادکن مر او را / واندر غم او مباش خاموش
گویم‌که به حیله چون‌کنم یاد / آن را که نکرده‌ام فراموش