امیر معزی › شمارهٔ ۳۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جانا کجا شدی‌ که ز بهر تو غم خوریم / هر ساعت از غمان تو آشفته دل‌تریم
لیلی دیگری تو به خوبی و دلبری / ما در غم فراق تو مجنون دیگریم
ما را به عشقت اندر بیکار شد دو دست / یک دست بر دلیم و دگردست بر سریم