امیر معزی › شمارهٔ ۴۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بار دیگر باز گرم افتادم اندر کار او / باز نشکیبم همی یکساعت از دیدار او
گر مرا بینی عجب مانی فرو درکار من / تا دگر باره چرا عاجز شدم درکار او
هر شبی‌ گویم‌ که مهمان آرمش ا‌برخوان‌ا خویش / تا مگرگیرم زمانی بهره ازگفتار او
بازگویم کز دو چشم من جهان پرگل شود / چون زمین پرگل شود مشکل شود رفتار او