امیر معزی › شمارهٔ ۴۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عمری گذاشتم صنما در وفای تو / وز صد هزارگونه‌ کشیدم جفای تو
آن چیست از جفا که نکردی به جای من / وان چیست از وفا که نکردم به جای تو
مسکین دلم‌گر از تو کشیدست صد جفا / یک دم زدن سُتُه نشدست از وفای تو
گویند مردمان که بود ذره در هوا / من لاجرم چو ذره شدم در هوای تو
در عشق تو بنالم از چشم خویشتن / کاین چشم من فکند مرا در بلای تو