امیر معزی › شمارهٔ ۴۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماه / کی زنم دست دگرباره در آن زلف سیاه
بروم روی بر آن روی نهم کامد وقت / بشوم دست بدان زلف زنم کامد گاه
ای پسر چند کنم بی‌لب خندان تو صبر / وی صنم چندکشم در غم هجران تو آه
چند دارم ز پی وعده تو گوش به در / چند دارم زپی رقعهٔ تو چشم به‌راه
هست پیوسته تورا خواب در آن چشم دژم / هست همواره تورا تاب در آن زلف دو تاه
خواب در چشم به‌من درنگری روزبروز / تاب در زلف به‌من درگذری ماه به‌ماه
اشک من لؤلؤ و یاقوت شود چون تو به من / با کلاه و کمر از دورکنی ژرف نگاه