امیر معزی › شمارهٔ ۵۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ختنی‌وار رخ خوب بیاراسته‌ای / چگلی‌وار سر زلف بپیراسته‌ای
این همه صنعت و آرایش و پیرایش چیست / گرنه آشوب و بلای دل من خواسته‌ای
باغبانی ز که آموخته‌ای جان پدر / که سمن برگ به شمشاد بیاراسته‌ای
گر بود خواسته و عمر گرانمایه و خوش / خوشتر از عمر گرانمایه و از خواسته‌ای
همه قصد تو به تاراج دل و جان من است / بامدادان مگر از خانه مرا خواسته‌ای