امیر معزی › شمارهٔ ۵۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بر من این رنج و غم آخر به سر آید روزی / لب من‌ بر لب آن خوش پسر آید روزی
گر چه دورم زبر یار بدان خرسندم / که مرا زو به سلامت خبر آید روزی
ضربت هجر همی خسته کند جان مرا / آه اگر ضربت او کارگر آید روزی
هر شبی قافلهٔ وصل ز من دورترست / آخر این قافله نزدیکتر آید روزی
ماه اقبال بر آید ز سر کوه مراد / گر نگارم ز سرکوی درآید روزی
آسمان گر نکشیدست قلم بر نامم / نامم از نامهٔ اقبال برآید روزی
راه برتافته از ره بره آید وقتی / نجم بگریخته از در به در آید روزی
دولت نیک مرا کشت بسی تخم امید / تخم دولت چو بکاری به بر آید روزی
در جهان دل نتوان بست‌ که نیک و بد هم / گرچه بسیار بپاید به سر آید روزی