امیر معزی › شمارهٔ ۵۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن‌ که از سنبل نقاب ارغوان آرد همی / عیش او بر چهرهٔ من زعفران کارد همی
هر کجا خواهم‌ که دریابم سبک دیدار او / باز یابم زو که با من سرگران دارد همی
ابر دیدستی‌ که باران بارد اندر نوبهار / دیدهٔ من خون دل را همچنان بارد همی
تا گل وصلش فرو پژمرده در باغ دلم / خار هجرانش مرا در دیدگان خارد همی
روزگار و کار من در وصل او آمد بسر / روزگار هجر او کارم به‌ جان آرد همی