امیر معزی › شمارهٔ ۴۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در عشق توام امید بهروزی نیست / وز عهد شب وصال تو روزی نیست
از آتش تو دلم چرا می‌سوزد / چون هیچ تو را عادت دلسوزی نیست