فردوسی › پادشاهی هرمزد دوازده سال بود| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بخندید تموز بر سرخ سیب / همی‌کرد با بار و برگش عتاب
که آن دسته گل بوقت بهار / بمستی همی‌داشتی درکنار
همی باد شرم آمد از رنگ اوی / همی یاد یار آمد از چنگ اوی
چه کردی که بودت خریدار آن / کجا یافتی تیز بازار آن
عقیق و زبرجد که دادت بهم / ز بار گران شاخ تو هم بخم
همانا که گل را بها خواستی / بدان رنگ رخ را بیاراستی
همی رنگ شرم آید از گردنت / همی مشک بوید ز پیراهنت
مگر جامه از مشتری بستدی / به لوئلؤ بر از خون نقط برزدی
زبرجدت برگست و چرمت بنفش / سرت برتر از کاویانی درفش
بپیرایه زرد وسرخ وسپید / مرا کردی از برگ گل ناامید
نگارا بهارا کجا رفته‌ای / که آرایش باغ بنهفته‌ای
همی مهرگان بوید از باد تو / بجام می‌اندر کنم یاد تو
چورنگت شود سبز بستایمت / چو دیهیم هرمز بیارایمت
که امروز تیزست بازار من / نبینی پس از مرگ آثار من