امیر معزی › شمارهٔ ۱۵۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای نور مه از جمال رخسارهٔ تو / ای ظلمت شب ز خال رخسارهٔ تو
هرگز نفسی مباد کاین دیدهٔ من / خالی بود از خیال رخسارهٔ تو