فصل زمستان رسید و فصل خزان شد / آب رزان خور که آب روی رزان شد
رخت به کاشانه برکه در چمن باغ / زاغ پدید آمد و تذرو نهان شد
باد ز کهسار تیر برف بینداخت / شاخ درختان ز تیر او چو کمان شد
مرغ عقیقین سر از تنوره برآورد / چِنگل او لعلپاش و مشکفشان شد
شوشهٔ زر دیدهای و دستهٔ لاله / بال و پر او نگاه کن که چنان شد
ای صنم چنگ زن به مجلس عشرت / چنگ سبک زن کنون که جام گران شد
بود پیاله روان به دست حریفان / جام گران از پی پیاله روان شد
داروی ما جز شراب نیست که ما را / قوت دل شد شراب و قوت روان شد
خاصه شرابی که از فروغ و لطافت / درخورِ بزمِ خدایگانِ جهان شد
کوه کنون میغ را گرفت به بر در / چادر کافور گون کشید به سر در
خوشتر و فرخندهتر بود به چنین وقت / باده به سر در مرا و یار به بر در
سلسله زلفی فشانده گل به سمن بر / غالیه جعدی نهفته در به شکر در
شمس و قمر گرچه روشنند و دُرفشان / طعنه زند روی او به شمس و قمر در
زان که حجر چون دلش به کعبه سیاه است / روی بمالند حاجیان به حجر در
هست دل من به زیر حلقهٔ زلفش / همچو میانش به زیر بند کمر در
خواندهام او را ز دوستی پسر خود / تا شدم آسیمه سر به عشق پسر در
بوی دو زلفش همی چو جامهٔ یوسف / روشنی افزون کند به چشم پدر در
حور بهشت است چون سرود سراید / نغمهٔ او خوش بود به گوش بشر در
راست بر آن سان که خوش بود به گه رزم / نعرهٔ کوس ملک بهگوش ظفر در
شهرگشایی که خسروست عجم را / کامروایی که داورست اُمم را
آن که به خوارزم و نیمروز و خراسان / کوتهی از عدل اوست دست ستم را
آنکه به هند و به چین ز هیبت تیغش / کار تبه شد صنمپرست و صنم را
از در و دیوار او همی حسد آید / بیت حرم را و بوستان ارم را
از پس نام خدای و نام پیمبر / مرتبه از نام اوست لوح و قلم را
سیرت او پنج چیز را سبب آمد / دانش و فرهنگ و دین و جود و کرم را
هست شرف پنج چیز را زخطابش / خطبه و منشور و شعر و زر و درم را
فخر به آثار اوست تا به قیامت / مرکب و تیغ و سپاه وکوس و علم را
ملک عجم هست زیر مهر نگینش / زانکه سزاوار گشت ملک عجم را
پادشهی مال ده که بنده پذیرست / تا جوری داد دهکه پاک ضمیرست
چون پدر و جد خویش و عم و برادر / درخور ملک و سپاه و تاج و سریرست
دولت او دایره است خطِّ بقا را / نقطهٔ آن دایره سبهر اثیرست
حاسد او جفت آه و نالهٔ زارست / مادح او جفت جام و نالهٔ زیرست
تیر هلاک است برکمان خلافش / دیدهٔ بدخواه او نشانهٔ تیرست
شاه جوان و وزیر شاه جوان است / بندهٔ فرمان هر دو عالم پیرست
از ملکالعرش بر وزیر نثارست / چون ملک شرق میهمان وزیرست
او ز پدر یادگار شاه جهان است / وز خرد اندر جهان عدیم نظیرست
هست وزیر و مشیر چون پدر خویش / نیک وزیرست و نیک بخت مشیرست
ملک سپهرست و این وزیر مبارک / ماه تمام است و شاه مهر منیرست
بار خدایا تورا خدای معین باد / دولت عالی ندیم و بخت قرین باد
ملک همه سرورانت زیر علم باد / گنج همه خسروانت زیرنگین باد
ناصر دین خدای وحافظ ملکی / کار تو ترتیب ملک و نصرت دین باد
بر سر دولت مدام و بر سر ملت / فر تو چون پر جبرئیل امین باد
گر چه ز چین تا به مصر راه درازست / ملک تو از حد مصر تا در چین باد
از فلک و از ملک همیشه خطابت / شاه زمان باد و سهریار زمین باد
هرکه دلش در وفای تو چو کمان است / بر تن و جانس ز حادثات کمین باد
از مه و بروین و از مجره و شعری / اسب تو را نعل وتنگ و مقود و زین باد
ساقی تو حور باد و جام تو کوثر / بزم تو از خرمی چو خلد برین باد
از تو دل و خانهٔ وزیر تو امروز / هست خوش و خرم و همیشه چنین باد