گشت از دل من قرار غایب / کارم نشود به از نوایب
دل دمخور و دلفریب شادان / غم حاضر و غمگسار غایب
بر ضعف تنم قضا موکل / بر سوز دلم قدر مواظب
افلاک به رمح طعنه طاعن / ایام به سیف هجر ضارب
ماییم و شکایت احبا / ماییم و ملامت اقارب
آشفته دل از جهان جافی / آسیمهسر از سپهر غاضب
بر چهره دلیل شمع سوزان / بر دیده رسیل دمع ساکب
آسیب عوایق از چپ و راست / آشوب خلایق از جوانب
هر مستویی ز وصل مغلوب / هر ممتنعی ز هجر واجب
شاخ گل عیش با عوالی / برگ گل انس با قواضب
با این همه شوق فتنه مفتی / با این همه قصه عشق خاطب
معشوق بتی که هست پیوست / عشقش چو زمانه پر عجایب
با شمس و قمر به رخ مساعد / با شهد و شکر به لب مناسب
از نوش به مل درش لی / وز مشک به گل برش عقارب
چین کله بر عقیق چینی / تیر مژه بر کمان حاجب
رخساره چو گلستان خندان / زلفین چو زنگیان لاعب
با روح دو بسدش معاشر / با عقل دو نرگسش معاتب
از توبه برآمده ز حالش / هر روز هزار مرد تایب
جماش بدان دو چشم عیار / قلاش بدان دو زلف ناهب
شیرینی لطفش از نوادر / زیبایی وصفش از غرایب
زیبا بود آن سخن که باشد / دیباچهٔ آفرین صاحب
صدرالوزراء مؤیدالملک / دست و دل و دیدهٔ مراتب
دریای کرم نمای صافی / خورشید فرحفزای صائب
ممدوح ائمه و سلاطین / مشهور مشارق و مغارب
معمور به حشتمش اقالیم / منصور به دولتش کتایب
چون باد صبا به خلق نیکو / چون ابر سخی به دست واهب
از خون مخالفان طاغی / وز مغز محاربان حارب
آلوده هژبر را براثن / اندوده عقاب را مخالب
مکشوف به کوشش و به بخشش / مشعوف به قادم و به ذاهب
در قبضهٔ علم او مهمات / در سایهٔ صدق او تجارب
یک عالم و صدهزار جاهل / یک صادق و صدهزار کاذب
عقل و نظرش سر مساعی / جود و کرمش در مواهب
در مسکن علم و عدل ساکن / بر مرکب قدر و جاه راکب
مجموع مکارم و معالی / قانون مفاخر و مناقب
ای هر ملکی ترا مخاطب / وی هر ملکی ترا مخاطب
نام تو چو آفتاب معروف / کام تو چو روزگار غالب
درگاه تو عام را مطامع / ایوان تو خاص را مکاسب
گردون به ستایش تو مایل / اختر به پرستش تو راغب
گفتار ترا ائمه عاشق / دیدار ترا ملوک طالب
منشور تو درج پر جواهر / ایوان تو چرخ پر کواکب
چون ماه ترا هزار منهی / چون تیر ترا هزار کاتب
چالاکتر از عصای موسی / فرخ قلمت گه مرب
ای جود ترا بحار خازن / وی حلم ترا جبال نایب
آزادهٔ دهر و صدر اسلام / با درد نوایب و مصایب
زنده است به تو که زنده کردی / ادرار جهانیان و راتب
روشن به تو گشت شغل گیتی / شارق ز تو گشت شمس غارب
تا هست علوم را مبادی / تا هست امور را عواقب
حکم تو همیشه باد باقی / عزم تو همیشه باد ثاقب
با چرخ کمال تو مشارک / با دهر جمال تو مصاحب