انوری › در مدح ملک بدرالدین سنقر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عید بر بدر دین مبارک باد / سنقر آن آفتاب دولت و داد
آنکه شغل نظام عالم را / چرخ از عدل او نهد بنیاد
وانکه قصر خراب دولت را / دهر از دست او کند آباد
برق تیغش چو برق روشن و تیز / ابر جودش چو ابر معطی و راد
سنگ حلمش ببرده سنگ از خاک / سیر حکمش ربوده گوی از باد
همتش آنچنان که از سر عجز / امر او را زمانه گردن داد
در شجاعت به روز حرب و مصاف / آنکه شاگرد اوست هست استاد
پای چون بر فلک نهاد ز قدر / عدل او بر زمانه دست گشاد
ای ترا رام بوده هر توسن / وی ترا بنده گشته هر آزاد
بنده را گرنه حشمتت بودی / کاندرین حادثه شفیع افتاد
که گشادیش در زمانه ز بند / که رسیدیش در زمین فریاد
کاندر اطراف خاوران از وی / هیچ‌کس را همی نیاید یاد
گرنه عدل تو داد او دادی / آه تا کی برستی از بیداد
چکنم از شب جهان که جهان / این نخستین جفا نبود که زاد
همتت چون گشاد دست به عدل / قدر تو بر سپهر پای نهاد
تا بود ز اختلاف جنبش چرخ / یکی اندوهناک و دیگر شاد
هیچ شادیت را مباد زوال / هیچ اندوهت از زمانه مباد