انوری › در مدح ناصرالدین طاهربن مظفر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زهی دست تو بر سر آفرینش / وجود تو سر دفتر آفرینش
فضا خطبه‌ها کرده در ملک و ملت / به نام تو بر منبر آفرینش
چهل سال مشاطه کون کرده / رسوم ترا زیور آفرینش
طرازی نه چون طاهربن مظفر / به عهد تو در ششتر آفرینش
اگر فضلهٔ گوهر تو نبودی / حقیر آمدی گوهر آفرینش
گشاد نفاذ تو گردون فطرت / بپردازد از دفتر آفرینش
وگر اختر تو نبودی نگشتی / سعادت‌رسان اختر آفرینش
به باد عدم بردهد گر بخواهد / خلاف تو خاکستر آفرینش
فنا بارها کرد عزم مصمم / که تا بشکند چنبر آفرینش
شکوه تو دریافت آن کار اگرنه / بکردی فنا در خور آفرینش
به دیوان جاهت گذارند انجم / خراج نهم کشور آفرینش
وز اقطاع جودت رسانند ارکان / وجوب همه لشکر آفرینش
تو ای سرور آفرینش نبینی / که هر دم قضا مادر آفرینش
به زجر تمام از طبیعت بپرسد / که هم به نشد سرور آفرینش
ترا کردگار از برای تحفظ / موکل کند بر سر آفرینش
تکسر چه باشد که با چون تو شحنه / بگردد به گرد در آفرینش
حوادث چرا بستری گستردکان / به معنی بود بستر آفرینش
گوا می‌کنم بر تو هان ای طبیعت / درین داوری داور آفرینش
که تا گرم و سردی برویش نیاری / که این است خشک و تر آفرینش
الا تا مزاج عناصر به نسبت / زیادت کند پیکر آفرینش
تو بادی که جز با تو نیکو نیاید / قبای بقا در بر آفرینش
دوام ترا بیخ در آب و خاکی / کزو رست برگ و بر آفرینش
بقای تو چندان که در طول و عرضش / نشاید به جز محور آفرینش