قاآنی › و له ایضاً فی مدحه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از خجلت تیغ ملک و ابروی دلدار / دوشینه مه عید نگردید نمودار
یا موکب شه‌گرد برانگیخت ز هامون / وان پرده‌یی از گرد برافکند به رخسار
یا نقش سم دیونژاد ابرش شه دید / وز شرم نهان‌کرد رخ از خلق پریوار
یا از قد خم‌ گشتهٔ زهاد ز روزه / خجلت‌زده‌ گردید و نگردید پدیدار
گفتم به خرد کاین همه ژاژ ست بیان ‌کن / کاخر ز چه مه دوش نهان بود ز ابصار
فرمود که دی نعل سمند شه غازی / فرسوده شد از صدمت جولان و شد ازکار
از روی ضرورت به صد اکراه به سمش / بستند ورا بیخبر از شاه به‌ناچار
گر دوش مه عید نهان بود نهان باد / تا هست به ‌گیتی اثر از ثابت و سیار
فرداست ‌که از مشرق نصرت ‌کند اشراق / ماهیچهٔ تابان علم شاه جهاندار
دارای جوان بخت حسن‌شاه‌که تیغش / در لجهٔ ناورد نهنگیست عدوخوار
آن شیر دژاهنج‌ که در صفحهٔ ناورد / گیرد ملک‌الموت ز قهرش خط زنهار
شاهی که به شاهین شهامت ز شهانش / هم‌کفه ورا نیست پس از حیدرکرار
از هیبت او حرفی و غوغا به سمرقند / از صولت او ذکری و آشوب به فرخار
ای‌گوهر تیغ تو نتاجش همه مرجان / وی سبزهٔ شمشیر تو بارش همه‌گلنار
تیغ تو به میدان وغا برق به خرداد / دست تو در ایوان عطا ابر در آذار
نی‌نی‌که از آن برق به خرداد در آذر / نی‌نی ‌که از این ابر در آذار در آزار
با گرزن رخشان تو کز مه بودش ننگ / با افسر تابان تو کز خور بودش عار
صد گرزن لهراسب نیرزد به یک ارزن / صد افسر گشتاسب نیرزد به یک افسار
یک جلوه ز روی تو و گیتی همه خلخ / یک نفخه ز خلق تو و عالم همه تاتار
چون رخش تو در پویه هوا غیرت‌گلخن / چون تیغ تو در جلوه زمین حسرت‌گلزار
در دست توکلک تو به توصیف تو ناطق / مانندهٔ حصبا به‌کف احمد مختار
از قهر تو بادی وزد از جانب گلشن / گل چاک‌کند جیب غم از سرزنش خار
گر نام جهانسوز تو برابر نویسند / تا روز قیامت شود البته شرربار
وز لفظ سمند تو بر البرز نگارند / تا حشر زند قهقهه بر برق ز رفتار
هم‌کفهٔ خلقت نبود آهوی جوجو / کاین مشک به‌جوجو دهد آن نافه به خروار
ذکری ز خدنگ تو و زلزال به سقسین / حرفی ز پرنگ تو و ولوال به بلغار
تیر تو که دلدوزتر از غمزهٔ جانان / تیغ توکه خونریزتر از ابروی دلدار
پیوند کند با اجل این درگه ناورد / سوگند خورد با ظفر آن در صف پیکار
گر صاعقهٔ تیغ تو برکوه بتابد / از هیبت او زرد شود لاله به‌ کهسار
می‌شاید اگر بر تو کند خصم تو تشنع / می‌زیبد اگر مست زند طعنه به هشیار
ای جنس‌کرم راکف فیاض تو میزان / ای نقد هنر را دل وقاد تو معیار
دلدوز خدنگ تو عقابیست روان بلع / جانسوز پرنگ تو نهنگیست تن اوبار
آن‌گه به صدق پنهان چون دال به لانه / وین‌گه به قراب اندر چون تنین در غار
از صیلم تو زخمی و جانها همه مجروح / از صارم تو صرمی و تنها همه افکار
هر سر که نه در راه تو ببریده به از تیغ / هر تن که نه قربان تو آونگ به از دار
جانها همه از مور پرنگ تو به مویه / تنها همه از مار سنان تو به تیمار
پیلان تهم طعمهٔ مارند ازین مور / شیران دژم مستهٔ مورند ازین مار
هر سر که بلند از تو به‌ گیتی نشود پست / هر تن که عزیز از تو به عالم نشود خوار