افتتاح هر سخن در نزد مرد هوشیار / نیست نامی به ز نام نامی پروردگار
آنکه از ابداع صنع او به یک فرمان کن / نور هستی از سواد نیستیگشت آشکار
آنکه بیسعی ستون افراخت خرگاه سپهر / وانکه بیترتیب آلت ساخت حصن روزگار
آن که بی شنگرف و زنگار و مداد و لاجورد / نقشهای مختلفگونکلک صنعش زد نگار
آنه صدتردیانازدقیاصاز رهم صف / بر نخستین پایهٔ ادراک او ناردگذار
زان سپس بر نام احمد پیشوای جزو و کل / کز طفیل ذات او هست آفرینش را مدار
آنکه گر اندک یقین راه حقیقت گم کند / ذات او را باز نشناسد ز ذاتکردگار
پس به نام ابن عمش حیدر صفدر که گشت / ذات او یا ذات احمد از یکی نور آشکار
آنکه دست و تیغ او را حق ستایش کرد و گفت / لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
پس به نام یازده فرزند پاک او که هست / بر سه فرع و چار اصل ونه فلکشان اقتدار
سیما مهدی هادی حجه قایم که گشت / از قوام ذات اوقام وجود هفت و چار
پس به نام مهدی نایب که مانند مسیح / قهر او دجال دولت را درآویزد ز ذار
قهرمان فتحعلیشاه جوانبخت آن که هست / رای او پیر خرد را موبدی آموزگار
آنکه گردون و قضا بردست و خوردست از نخست / بر یسار او یمین و از یمین او یسار
خسرویکز باس بذلش پیشگاه بزم و رزم / این خزان اندر خزان و آن بهار اندر بهار
داورری کز آتش نیران و آب سلسبیل / لطفش انگیزد ترشح قهرش انگیزد شرار
هم ز شمشیر نزارش بازوی دولت سمین / هم ز بازوی سمینش پیکر دشمن نزار
هم فضای درگه او را ز باغ خلد ننگ / هم حضیض سدهٔ او را ز اوج عرش عار
چرنز سه اندرحذ-شیختمهیدد سخ / بر همایون نام یکتا در درج افتخار
نیروی بازوی سلطانی شجاعالسلطنه / آنکه سوزان تیغ او هست اژدهای مردخوار
آنکه از بیم جهانسوزش کند بدرود جان / همپلنگ اندر جبالو همنهنگ اندر بحار
آنکه گر سهمش کند در خاطر شیران گذر / وانکهگر بأسشکند در پیکر پیلانگذار
نعرهٔ تدر رسد درو- شران بانگ مور / جلوهٔ عالم دهد در چشم پیلان چشم مار
آنکه کودک در رحم گر نام تیغش بشنود / نطفه بودن را شود از پاک یزدان خواستار
دین و دولت را بود تدبیر او روببنهدز / ملک و ملت را بود شمشیر او رویین حصار
از مدار مدت او گر قدم بیرون نهند / بگسلاند قهرش از هم رشتهٔ لیل و نهار
دست او را ابر گفتم چین بر ابرو زد سپهر / گفت کای بیهودهگو از ژاژخایی شرم دار
ابرکی بخشد به سایل نقدگنج شایگان / ابرکی بارد به جای قطره درّ شاهوار
پوشد و بنهد به عزم رزم چون در دار و گیر / گیرد و گردد ز بهر جنگ چون در گیرودار
جوشن چینی به پیکر مغفر رومی به سر / نیزهٔ خطی بهکف بر مرکب ختلی سوار
آسمان چنبری از رفعت قدرش خجل / آفتاب خاوری از نور رایش شرمسار
هم ز هندی تیغ بدهد ملک ترکی را نظام / هم ز طوسی اصل بخشد دین تازی را قرار
جز سمند بادپیمایش به هنگام مسیر / جز حسام ابر سیمایش به وقت کارزار
باد دیدستیکههمچونرعد آید در خروش / ابر دیدستی که همچون برق گردد شعلهبار
بر دعای شاه کن قاآنیا ختم سخن / زانکه از تطویل نیکوتر به هرجا اختصار
تا ز سیر هفت نجمست و مدار نه سپهر / آنچه گردون را به عالم از حوادث آشکار
در مذاق دوستانش نیش قاتل نوش جان / در مزاج دشمنانش شهد شیرین زهر مار
سال و مال و بخت و تخت و فال و حال او بود / تا نخستین صور اسرافیل یارب پایدار