قاآنی › و له ایضاً فی مدحه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شیرین پسرا خیز و بساط دگر انداز / مسند به‌گذرگاه نسیم سحر انداز
تا چهرهٔ زرین کنم از ساغر گلگون / گلفام می رنگین در جام زر انداز
امروز جز از باده‌ گساری نبود کار / هرکار دگر هست به روز دگر انداز
از شور و شر دور زمان تا شوی ایمن / از خم به قدح بادهٔ پر شور و شر انداز
از خبرت ما جز غم و آسیب نزاید / از راوق خم خیز و مرا بیخبر انداز
نخل هنر و فضل چو رنجم ثمر آورد / از تیشهٔ می ریشهٔ فضل و هنر انداز
بیند چو جهان مختصر اندر تو و کارت / تو نیز نظر جانب او مختصر انداز
درکار جهان دیده و اندیشه ز خامست / تدبیر به تقدیر قضا و قدر انداز
با تیغ قضا پنجه زدن چون بنشاید / بگذار دلیری و به چاره سپر انداز
ساغر طلب و باده بخور چاره همینست / در لؤلؤ خوشیده یاقوت تر انداز
ای مهر گسل ماه چگل لعبت بابل / ای خانه فروزنده و ای خانه برانداز
خیز آن تل سیمین به یکی موی درآویز / صد وسوسه بر خاطر صاحب‌ظر انداز
آن موی‌میان طاقت آن بار ندارد / قلاب سر زلف به دور کمر انداز
شد زیر و زبر دل ز سرینت هله برخیز / رقصی‌ کن و آن کوه به زیر و زبر انداز
تا با تو در و بام به رقص آید از وجد / در رقص از آن روی یکی پرده درانداز
یعنی ز رخ آینه‌وش زلف زره‌سان / یک سو بنه و مشعله بر بام و در انداز
پاکوب و کمر باز کن و دست بیفشان / مایل شو و بشکسته‌ کله را ز سر انداز
در پای صنوبر بفکن رشتهٔ عنبر / بر جرم قمر سلسلهٔ مشک تر انداز
جنبنده‌ کن از زیر کمر کوه‌ گرن را / جنبیدن آهسته به کوه و کمر انداز
گه قد ز تمایل به قیام آر و پریوار / آشوب قیامت به نهاد بشر انداز
گه چهره فروپوش بدان موی پریشان / از شام سیه پرده به روی سحر انداز
گه چهره برافشانده و بنمای رخ از زلف / یک سوی سواد حش ازکاشغر انداز
گه نرگس فتان را با غمزه بکن جفت / آشوب به ’‌ملک ملک دادگر انداز
گه سرو سهی را به خرام آور از ناز / وز رشک شرر در جگر کاشمر انداز
وجد آر و سماع‌آور و رقص آور و بازی / اقطار ز من جمله به بوک و مگر انداز
بس غلغله در طارم چرخ‌ کهن افکن / صد سلسله از مشک به جرم قمر انداز
بنشین به‌کنار من و از بوسهٔ شیرین / برکام من از لب همه شیر و شکر انداز
کردی چو وراکام من از مدح شهنشاه / درگوش خود آویزهٔ درّ و گهر انداز