قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۰ - در مدح فیروزشاه گفته و التزام آنچه حضرت سلیمان داشته از مراتب جاه و نعمت نموده
کو آصف جم گو بیا ببین / بر تخت سلیمان راستین
پیشش بدل دیو و دام و دد / درهم زده صفهای حور عین
بادی که کشیدی بساط او / بر درگه اعلاش زیر زین
مهری که وحوش و طیور را / در طاعتش آورد بر نگین
از بیم سپاهش سپاه خصم / چون مور نهان گشته در زمین
پای ملخی بیش نی بقدر / در همت او ملک آن و این
بر تخت چو عرش سبای او / از عرش رسولان آفرین
چون صرح ممرد شراب صرف / بیورزش انصاف آب و طین
در سایه پر همای چتر / طی کرده اقالیم ملک و دین
بیسابقهٔ وحی جبرئیل / اسرار وجودش همه یقین
بیواسطهٔ هدهدش خبر / از جنبش روم و قرار چین
بیعهدهٔ عهد پیمبری / آیات کمالش همه مبین
وقتش نشود فوت اگرنه روز / در حال کند از قفا جبین
چون دیو به مزدوری افکند / آنرا که خلافش کند لعین
بر چرخ کشد پایه چون شهاب / آنرا که وفاقش بود قرین
چون رای زند در امور ملک / بحر سخنش را گهر ثمین
چون صف کشد اندر مصاف خصم / شیر علمش را صفت عرین
هم در کتف دایگان رضیع / هم در شکم مادران جنین
از بیعت او مهر بر زبان / وز طاعت او داغ بر سرین
در جنبش جیشش نهفته فتح / چون موم در اجزای انگبین
در دولت خصمش نهان زوال / چون یاس در ایام یاسمین
عزمش به وفاق فلک ضمان / رایش به صلاح جهان ضمین
گر عزم فلک خود بود وفی / گر رای ملک خود بود رزین
سدش نشود رخنه از غرور / حصنی که چو حزمش بود حصین
زورش نکشد طعنه از فتور / حبلی که چو عهدش بود متین
با کوشش او شیر آسمان / شیریست مزور ز پوستین
با بخشش او دست آفتاب / دستی است معطل در آستین
در ملک زمینش نبوده عار / باری چو ملک باشی این چنین
مثل ملک و ملک روزگار / حوت فلک و آب پارگین
با شین شهی آمد از عدم / زان تاجور آمد چو حرف شین
مذکور به فرزند تاجبخش / آنجا به فریدون شد آبتین
مشهور به فرزند تاجدار / اینجا به ملک شه طغان تکین
روزی که به مردی کنند کار / وقتی که چو مردان کشند کین
چون زخمه گذارند شستها / آید وتر چرخ در طنین
چون حمله پذیرند پر دلان / آید کرهٔ خاک در حنین
وز نعل سمند و سیاه و بور / چون کار درافتد بهان و هین
در خاره فتد عقدها چو عین / در پشته فتد رخنها چو سین
در مغز عدو حفرها برد / تا گوهر خنجر کند دفین
وز ابر سنان ژالهها زند / تا سودهٔ ناچخ کند عجین
دیدست به کرات بیشمار / در معرکها چرخ تیزبین
با بیلک او مرگ همعنان / با رایت او فتح همنشین
چین گره ابروی اجل / در روی املها فکنده چین
دندان سنان آسمان خراش / آغوش کمند آشتی گزین
از خرج عرق سرکشان نزار / وز دخل ورم خستگان سمین
یک طایفه را نعرها بلند / یک طایفه را نالهها حزین
در قلب چنان ورطهٔ خشن / در عین چنان فتنهٔ سجین
از جانب او جز کمان نکرد / در حمله چو بیطاقتان انین
وز لشکر او جز اجل نبرد / در خفیه چو بیآلتان کمین
رمحش نه عصای کلیم بود / وز خوردن اعدا نشد بطین
عفوش نه دعای مسیح بود / وز کثرت احیا نشد غمین
تا غصه خورد ناقص از تمام / تا طعنه کشد خاین از امین
در غصهٔ این ملک باد رای / در طعنهٔ آن خسروی تکین
ساعات بقای ملک شهور / ایام نفاذ ملک سنین
در بزم شهی یسر بر یسار / در رزم شهان یمن بر یمین
دوران جهان تابع و مطیع / دارای جهان ناصر و معین