یارکی مراست رند و بذله گو / شوخ و دلربا خوب و خوش سرشت
طرهاش عبیر پیکرش حریر / عارضش بهار طلعتش بهشت
نقشبند روح گویی از نخست / صورت لبش تا کشد درست
لعل پاره را ز آب خضر شست / پس نمود حل با شکر سرشت
در قمار عشق از من آن پسر / برده عقل و دین جسم و جان و سر
هوش و صبر و تاب مال و سیم و زر / قول لوطیان هرچه بود کشت
پیش از آنکه خط رویدش ز روی / بود آن پسر سخت و تندخوی
وینک از رخش سر زدست موی / تا از آن خطم چیست سرنوشت
چون خطش دمید خاطرم فسرد / کان صفای حسن شد بدل به درد
نکهت رخش باغ ورد برد / غنچه از لبش داغ و درد هشت
موی عارضم داشت رنگ قیر / در فراق او شد به رنگ شیر
در جوانیم عمرگشت پیر / دهر پنبه کرد چرخ هرچه رشت
خواهم از خدا در همه جهان / یک قفس زمین یک نفس زمان
تا به کام دل میخورم در آن / بیحریف بد بینگار زشت
خوش دهد بهار نشوه سرخ مل / گه کنار رود گه فراز پل
گه به زیر سرو گه به پای گل / گه به صحن باغ گه به طرف کشت
مرد چون شناخت مغز را ز پوست / هرچه بنگرد نیست غیر دوست
هرکجا رود ملک ملک اوست / خواه در حرم خواه در کنشت
چون ملک مرا گفت کای حبیب / یک غزل بگو نغز و دلفریب
پس ازین غزل او برد نصیب / زرع زان کس است کز نخست کشت
زین عابدین زیب مجد و جاه / بندهٔ امیر نیکخواه شاه
ملک را شرف خلق را پناه / هم ملک لقا هم ملک سرشت