ای وزیری که صدر قدر ترا / هست نه خرگه بسیط بساط
تو مطاعی و کاینات مطیع / تو محیطیّ و روزگار محاط
قهر تو موجب ملال و محن / مهر تو مایهٔ سرور و نشاط
بر عالی بساط میمونت / آسمان تنگتر ز سمّ خیاط
پیش عزمت چه خیزد ازگردون / نزد شاهین چه آید از وطواط
پیر عقل ترا زمانه ردا / طفل بخت ترا ستاره قماط
مهر در جنب رای تو سایه / کوه در نزد حلم تو قیراط
چرخ انجام امر و نهی ترا / چیست دانی معلم محتاط
هست منشور احتشام ترا / آسمان صفحه و نجوم نقاط
تو سپهری و سروران انجم / تو کلیمی و مهتران اسباط
خلعتت زیب پیکر حکّام / خدمتت طوق گردن ضبّاط
گوش ارباب فضل و دانش را / نیست الا محامد تو قراط
کلّ مَن غاب عَن حضورک خاب / کُلّ مَن بال عَن و لائک شاط
جنبش خشم تو به گاه عتاب / شورش حشر را مهین اشراط
پیش نطقت حدیث آب خضر / قصهٔ گوهرست و ذکر مخاط
نیل خشم ترا اجل نابل / خط مهر ترا امل خطاط
قهر تو پایمرد مرگ فجا / خشم تو دستیار موت فلاط
آن اساس منیه را بانی / این لباس بلیّه را خیاط
لرزد از سطوت تو پیکر خصم / چون دل عاصی از حدیث صراط
آسمان نظم کار گیتی را / از ضمیر تو کرده استنباط
صاحبا بندهٔ تو قاآنی / که کمین چاکرش بود وطواط
شده از بار حادثات تنش / گوژتر ازکمانهٔ خرّاط
کارش ازکینهٔ فلک فاسد / چون طبیعت ز جنبش اخلاط
آسمان در عتاب او چالاک / چون شترمرغ در شکار قطاط
دهر در یاریش کند تفریط / چرخ در خواریش کند افراط
در تنش از محن فسرده روان / در دلش از الم گسسته نیاط
کارش اینک به سعی تست منوط / زانکه در ملک حکم تست مناط
تا قبیحست نزد اهل خرد / شغل اوباش و شیوهٔ الواط
بارگاه تو قبلهٔ اشراف / آستان تو کعبهٔ اشراط
ذکر خلق تو در نشیب و فراز / شکر جود تو در تلال و رهاط