قاآنی › شمارهٔ ۱۱۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

وزیر عصر و مجیر جهان مشیرالملک / دبیر دولت و صدر مهین و بل جهان
محیط جود محمّدعلی که همّت او / چو فیض هستی و صنع قضا نداشت کران
چو نور در بصر و جان به جسم و دل در بر / بزرگتر ز جهان بود در میان جهان
چنان دقیق که کلکش دقایق شب و روز / حساب کردی از ابتدای خلق زمان
عجب نباشد اگر در حسابگاه نشور / حساب خلق سپارد به کلک او یزدان
ندیده بودم الا پس از وفات مشیر / که زیر خاک رود بحر و جان سپاردکان
بمرد و مرد به همراه او سخا و کرم / برفت و رفت به دنبال او قرار و توان
برفت و زو دو گهر یادگار ماند بلی / بجزگهر چه بود یادگار از عمّان
چو او بمرد وگهرهای او یتیم شدند / گهرشناس‌ خرد گوهر یتیم به جان
پس از هلاک وی این نکته گشت معلومم / که آفتاب توان کرد زیرگل پنهان
قدش کمان بد وکلکش‌ به‌راستی چون تیر / به حیرتم که چرا ماند تیر و جست کمان
به کیش من سر آن تیر را بریدن به / به جرم آنکه کمان را چرا نشد قربان
حکیم گوید چرخ از زمین بزرگترست / ولی منت بنمایم خلاف این برهان
از آنکه من به سر تربت مشیر شدم / سپهر دیدم در خاک تیره کرده کمان
ز بسکه عالم امکان به شخص او بد تنگ / نموده جانش بدرود عالم امکان
بزرگتر ز جهانی شد از جهان بیرون / جهان به خلق جهان تنگ‌‌ گشته اینت نشان