قاآنی › در تاریخ وفات شاهزادهٔ مبرور کامران میرزا طاب‌الله ثراه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

داد از سپهر غدّار آه از جهان فانی / کان‌ حاسدیست‌ مکار وین دشمنیست‌ جانی
آن دزد مردم‌ آزار در زیّ اهل بازار / این گرک آدمی‌خوار در کسوت شبانی
هریک‌ چو مار قتال زیبا و خوش خط و خال / ما بیخبر ازین حال وز حیلت نهانی
آن هردو مار خفته ما نرم نرم رفته / سرشان به‌برگرفته از روی مهربانی
ما بیخبرکه ناگاه نیشی زنند جانکاه / کان لحظه طاقت آه نبود ز ناتوانی
ز انسان که‌ یکدومه‌ پیش ‌آن ‌هر دو خصم ‌بد کیش / کردند سینها ریش از نیش ناگهانی
صیت بلا فکندند در ری وبا فکندند / سروی ز پا فکندند چون سرو بوستانی
کشتند کامران را شهزادهٔ جوان را / کز داغ او جهان را مرگیست جاودانی
چشم آهوی رمیده رخ میوهٔ رسیده / خط سنبل دمیده لب آب زندگانی
دل گوهر شهامت کف لجهٔ کرامت / فد معنی قیامت رخ صورت معانی
خط یک سفینه عنبر لب یک خزینه‌‌گوهر / تن رحمت مصوٌر رخ کوکب یمانی
خاقان ز فرط جودش کامی لقب نمودش / کاو رنگ و مهد بودش در عهد کامرانی
او رفت‌و مهد و اورنگ ‌از غم‌نشسته دلتنگ / رخساره کرده گلرنگ از اشک ارغوانی
چون‌ در غمش ز هر تن برخاست شور و شیون / چون وقت کوچ کردن غوغای کاروانی
قاآنی از هلاکش شد سینه چاک چاکش / گفتا برم به خاکش تاریخی ارمغانی
زان‌ پس که‌ خون‌ دل‌ خورد این مصرع‌ ارمغان برد / شهزاده کامران مرد نومید در جوانی