غُرّهٔ شوال شد طرّهٔ دلدار کو / تهنیت عید را ساغر سرشار کو
آن می باقی چه شد آن بت ساقی چه شد / رطل عراقی چه شد خانهٔ خمّار کو
بادهٔ صهبا کجاست سادهٔ زیبا کجاست / آن بط و مینا کجاست آن بت و زنّار کو
معنی طامات چیست زهد و کرامات چیست / این همه اثبات چیست آن همه انکار کو
عهدِ خَلَق شد بعید بهر شگون را بعید / ز آیت بخت سعید مدح جهاندار کو
ساقیکا می بیار مطربکا نی بزن / هی تو دمادم بده هی تو پیاپی بزن
ساغر می میبنوش نالهٔ نی مینیوش / چند نشینی خموش هی بخور و هی بزن
دور زمستان رسید عهد شبستان رسید / نوبت مستان رسید می بخور و نی بزن
فصل دی است ای نگار بادهٔ گلگون بیار / یک تنه چون نوبهار بر سپه دی بزن
حضرت دارا بجو مدحت دارا بگو / طعنه هم از بخت او بر جم و بر کیّ بزن
ای صنم سرخ لب روزه ترا زرد کرد / جفت بدی با طرب روزه ترا فرد کرد
بود دلت گرم عیش روزه برانگیخت جیش / گرم در آمد به طیش عیش ترا سرد کرد
روزه به صد توش و تاب کرد به گیتی شتاب / یک تنه چون آفتاب با همه ناورد کرد
از تن جانها به درد روزه برانگیخت گرد / آنچه به نامرد و مرد مینتوان کرد کرد
خیز و به شادی گرای مدحت خسرو سرای / مدحت او را خدای داروی هر درد کرد
آنکه بود روزگار ریزهخور خوان او / هرکه به جز کردگار شاکر احسان او
بحر ز جودش نمی دهر ز عمرش دمی / وز دل و جان عالمی تابع فرمان او
ساحت کویش حرم خلق نکویش ارم / خازن گنج کرم دست دُر افشان او
تیغ وی اندر وغا هست یکی اژدها / خفته مرگ فجا در بن دندان او
هوش هژبران برم زهرهٔ شیران درم / جون به زبان آورم وقعهٔ گرگان او
ای ملک مُلک بخش ملک تو معمور باد / در غمرات خطر خصم تو مغمور باد
تا که چمد مهر و ماه تا گذرد سال و ماه / در ره دین اله سعی تو مشکور باد
هرکه ز مهرت بعید جانش مبادا سعید / وز المش صبح عید چون شب دیجور باد
نیک بود حال تو سعد بود فال تو / وز تو و اقبال تو چشم بدان دور باد
مکنت تو پایدار دولت تو برقرار / وز کرم کردگار سعی تو موفور باد