انوری › مدح خاقان اعظم رکن‌الدین قلج طفغاج خان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای ترا گشته مسخر حشم دیو و پری / کوش تا آب سلیمان پیمبر نبری
زانکه در نسبت ملک تو که باقی بادا / هست امروز همان رتبت پیغامبری
تویی آن سایهٔ یزدان که شب چتر تو کرد / آنکه در سایهٔ او روز ستم شد سپری
نامهٔ فتح تو سیاره به آفاق برد / که بشارت بر فتح تو نشاید بشری
خسروا قاعدهٔ ملک چنان می‌فکنی / ملکا جادهٔ انصاف چنان می‌سپری
که بدین سدهٔ ناموس فریدون بکنی / که بدان پردهٔ آواز کسری بدری
تو که صد سد سکندر کنی از گرد سپاه / خویشتن را سزد ار صد چو سکندر شمری
ای موازی نظر رای ترا نقش قدر / چه عجب ناقد اسرار قضا و قدری
رای اعلای ترا کشف شود حالت بلخ / گر برحمت سوی آباد و خرابش نگری
در زوایاش همه طایفه‌ای منقطعند / بوده خواهان تو عمری به دعای سحری
تو سلیمانی و این طایفه موران ضعیف / همه از خانه برون و همه از دانه بری
ظاهر و باطن ایشان همه پای ملخ است / چو شود کز سر پای ملخی درگذری