انوری › غزل شمارهٔ ۵۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از بس که کشیدم از تو بیداد / از دست تو آمدم به فریاد
فریاد از آن کنم که آمد / بر من ز تو ای نگار بیداد
داد از دل پر طمع چه دارم / بر خیر چرا کنم سر از داد
مردی چه طلب کنم ز آتش / نرمی چه طلب کنم ز پولاد
شادی ز دل منست غمگین / در عشق تو ای بت پری‌زاد
هرگز دل من مباد بی‌غم / گر تو به غم دل منی شاد
من جان و جهان به باد دادم / ای جان جهان ترا بقا باد