انوری › غزل شمارهٔ ۶۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

حسنت اندر جهان نمی‌گنجد / نامت اندر دهان نمی‌گنجد
راز عشقت نهان نخواهد ماند / زانکه در عقل و جان نمی‌گنجد
با غم تو چنان یگانه شدم / که دل اندر میان نمی‌گنجد
طمع وصل تو ندارم ازآنک / وعده‌ات در زبان نمی‌گنجد
آخر این روزگار چندان ماند / که دروغی در آن نمی‌گنجد
روی پنهان مکن که راز دلم / بیش از این در نهان نمی‌گنجد
گویی از نیکویی رخ چو مهم / در خم آسمان نمی‌گنجد
چه عجب شعر انوری را نیز / معنی اندر بیان نمی‌گنجد