انوری › غزل شمارهٔ ۶۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یار گرد وفا نمی‌گردد / حاجتی زو روا نمی‌گردد
ما به گرد درش همی گردیم / گرچه او گرد ما نمی‌گردد
یک زمان صحبت جدایی یار / از بر ما جدا نمی‌گردد
هیچ شب نیست تا ز خون جگر / بر سرم آسیا نمی‌گردد
مبتلاام به عشق و کیست که او / به غمش مبتلا نمی‌گردد