انوری › غزل شمارهٔ ۶۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تا ماه‌رویم از من رخ در حجیب دارد / نه دیده خواب یابد نه دل شکیب دارد
هم دست کامرانی دل از عنان گسسته / هم پای زندگانی جان در رکیب دارد
پندار درد گشتم گویی که در دو عالم / هرجا که هست دردی با من حسیب دارد
بفریفت آن شکر لب ما را به عشوه آری / بس عشوه‌های شیرین کان دلفریب دارد