انوری › غزل شمارهٔ ۷۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به بیل عشق تو دل گل ندارد / که راه عشق تو منزل ندارد
قدم بر جان همی باید نهادن / در این راه و دلم آن دل ندارد
چو دل در راه تو بستم ضمان کیست / که هجرت کار من مشکل ندارد
بهین سرمایه صبر و روزگارست / دلم این هر دو هم حاصل ندارد
کرا پایاب پیوند تو باشد / که دریای غمت ساحل ندارد