انوری › غزل شمارهٔ ۸۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جمالش از جهان غوغا برآورد / مه از تشویر واویلا برآورد
چو دل دادم بدو جان خواست از من / چو گفتم بوسه‌ای صفرا برآورد
ز بی‌آبی و شوخی در زمانه / هزاران فتنه و غوغا برآورد
غم و تیمار عشقش عاشقان را / هم از دین و هم از دنیا برآورد
ندیدم از وصالش هیچ شادی / فراق او دمار از ما برآورد
همه توقیع‌ها را کرد باطل / لبش از مشک چون طغری برآورد
همی ساز انوری با درد عشقش / که خلق از عشق او آوا برآورد