انوری › غزل شمارهٔ ۱۰۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

حسن تو بر ماه لشکر می‌کشد / عشق تو بر عقل خنجر می‌کشد
خدمتش بر دست می‌گیرد فلک / هر کرا دست غمت برمی‌کشد
دست عشقت هرکرا دامن گرفت / دامن از هر دو جهان درمی‌کشد
از بر تو گر غمیم آرد رسول / جان به صد شادیش در بر می‌کشد
از همه بیش و کمی در مهر و حسن / دل به هر معیار کت برمی‌کشد
آنکه می‌گوید که از زلفت به تنگ / باد شب تا روز عنبر می‌کشد
من که باری سر به رشوت می‌دهم / زلف تو با این همه سر می‌کشد
انوری بر پایهٔ تو کی رسد / تا قبولت پایه بر تر می‌کشد