انوری › غزل شمارهٔ ۱۱۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مرا مرنجان کایزد ترا برنجاند / ز من مگرد که احوال تو بگرداند
در آن مکوش که آتش ز من برانگیزی / که آب دیدهٔ من آتش تو بنشاند
اگر ندانی حال دلم روا باشد / خدای عز و جل حال من همی داند
مرا به بندگی خود قبول کن زان پیش / که هرکه دیده مرا بندهٔ تو می‌خواند
مباش ایمن بر حسن و کامرانی خویش / که هرچه گردون بدهد زمانه بستاند