انوری › غزل شمارهٔ ۱۳۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گرد ترا دل همی چنان خواهد / که دل از بنده رایگان خواهد
بنده را کی محل آن باشد / کانچه خواهی تو جز چنان خواهد
به سر تو که جان دهد بنده / گر دل تو ز بنده جان خواهد
یک زمان از تو دور باد دلم / گر به جان ساعتی زمان خواهد
وین همه هست هم امان دهمش / از فراق تو گر امان خواهد
خود همینست عادت معشوق / کانچه خواهی تو، او جز آن خواهد